تبليغاتX
عشق
عشق
 

عشق

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي بين من و توست

اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلبهاست

اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست

اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد مي زنم: دوستت دارم...

مدتها بود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم.

اما نتوانستم...

دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري

اين راز را از چشمان عاشقم بخواني

ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي...

تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم.

ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام:

با تمام وجود دوستت دارم...


مايلم روزي که ميميرم مرا در تابوت سياهي بگزاريد تا همه بدانند در تاريکي به سر مي برده ام دستهايم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند به آنچه مي خواستم نرسيدم چشمهايم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام روي قبرم تکه يخي بگذاريد تا مثل باران برايم اشک ريزد و روي سنگ قبرم چيزي ننويسيد تا همه فراموشم کنند...

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه

وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا مي گرفت

وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند


عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيـــــــد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد…

 

I Love You Com on Com On دلربا 
How many جوروجفا
com n here از برخدا


مي‌خوام از باغ آسمون سبدي پر از ستاره بردارم

واسه اينكه تن تو زخمي نشه، رختي از مخمل ابرها بيارم.


دوست دارم هزار هزار ستاره‌ي دنباله‌دارشبي كه من عروس


مي‌شم تور سپيد من باشه.


چه قدر قشنگه كه آدم خواباي خوب خوب ببينه.


كاشكي زندگي هميشه مثل حرف زدن باشه...


بيا چشم بسته به او دنيا بريم


بيا از پله‌ي ابر بالا بريم

يه روزه از جاده‌ي شيري افق،


بيا تا شهر فرشته‌ها بريم.


بيا با فرشته‌ها آدما رو نيگاه كنيم،


براي تنهاييشون گريه و دلسوزي كنيم،


وقتي خورشيدو از دروازه بيرون مي‌كنه


  بيا رو مخمل شب، خورشيدو گلدوزي كنيم.


   اگه خوابم نباشه دق مي‌كنم

  اگه سرابم نباشه دق مي‌كنم!!!

من را به غير عشق به نامي صدا نکن

غم را دوباره وارد اين ماجرا نکن

بيهوده پشت پا به غزل هاي من نزن

با خاطرات خوب من اينگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کني

خود را اسير پيچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زيبائيت شود

تنها به وصف آينه ها اکتفا نکن

امشب براي ماندنمان استخاره کن

اما به آيه هاي بدش اعتنا نکن...

عذاب رفتن تو هيچ

وقت نشد باورم...

به آخرش رسيدم نفسمو مي شمرم...

يادت مياد قديما ديوونه بازيامون؟؟؟

کجايي تا ببيني گوشه نشستنامو؟؟؟

اون دلي که واسه تو مي زد به آب و آتيش...

بازي شده تو دستات رفتي و شکستيش...

بيا ببين چه ساده توي خودم شکستم...

رفتي و جا گذاشتي يه عکس کهنه رو دستم...

اين دل ساده رو باش...

ميگه مياي تو بازم...

طفلي مثل قديما دوستت داره هنوزم...

بر نمي گردي پيشم اومدنت دروغه...

برام خبر آوردن خيلي سرت شلوغه...

دل کسي رو نشکن...

نذار سياه شه دنيات...

حرفي ديگه ندارم...

گلم? خدا به همرات...

آخر اي دوست? نخواهي پرسيد

که دل از دوري رويت چه کشيد؟

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده هاي تو به دادش نرسيد...

داغ ماتم شد و بر سينه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکيد

آن همه عهد فراموشت شد؟

چشم من روشن? روي تو سپيد...

جان به لب آمده در ظلمت غم

کي به دادم رسي اي صبح اميد؟

آخر اين عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهي ديد...

دل پر درد مرا مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشيد...

عشق یعنی...

زوج جوانی سوار بر موتور عاشقانه در دل شب می راندند.

آنها یکدیگر را خیلی دوست داشتند.

زن جوان: آروم تر برو.

مرد جوان: نه. این طوری بهتره.

زن جوان: خواهش می کنم آروم تر برو.

مرد جوان: باشه ولی به شرطی که بگی دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم حالا آروم برو.

مرد جوان: این کلاه کاسکت رو از سرم بردار و بذار رو سرت.

آخه نمی تونم خوب برونم اذیتم می کنه...

فردای آن روز حادثه ای در روزنامه ثبت شد:

برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد

یکی از دو سرنشين زنده ماند و دیگری درگذشت.

مرد جوان از بریده شدن ترمز آگاهی یافته بود.

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر

سر او گذاشت!

و خواست تا آخرین بار (دوستت دارم) را از زبان او بشنود

و خودش رفت تا او زنده بماند...!!!!
 

گفتم می خواهم با تو حرف بزنم...

گفت بگو!

گفتم آخر چطور؟ تو همه هستی و من هیچ نیستم...

نیست چه طور می تواند از هست بگوید؟

گفت حالا چی می خواستی بگویی؟

گفتم می خواستم بگویم من از نیستی می ترسم...

مرا با خود به هستی ببر...

گفت آخر نیستی در هستی جایی ندارد...

گفتم پس من چه کنم؟

گفت:   (((((هست شو....)))))

خیال کردم برام یه عمر می مونه

گمان کردم برام یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگست

تا تحقیرم کنه دل بسوزونه

نگفت به فکر فرصتی دوبارست

برای دل بریدن فکر چارست

نگفت به فکر تحقیر نگامو شکستن غرور پاره پارست...

حالا به مرگمم راضی نمی شه

می خواد جون بکنم واسش همیشه

درسته کلی بی کس و کارم

اما واسه خودم خدایی دارم...

حس غریبی داشتم از آن روز که سر بر شانه هایم نهادی...

نگاهی انداختی... خندیدی...

من گریستم... فریاد برآوردی... سکوت کردم!!!

کوله باری از درد... خسته از زمانه... آدم ها...

حتی خودت...!!!

به چشمانم خیره شدی... چشمکی زدی...

دیوانه کردی مرا...

دوباره خندیدی... این بار من نیز خندیدم...

دستانم را به چشمانت هدیه کردم...

بوسیدی... گریه کردم... تو نیز گریستی...

دقایقی گذشت...

در آغوش تو آرام گرفتم...

لحظه ای سکوت میان من و تو غوغایی کرد...

تا به خود آمدم با هم رفته بودیم...

نامت را پرسیدم...

از دل...

از همین آدمها...

همه گفتند:::

تنهایی...!!!!.....

در حالی که لبانم بسته است و خاموشم

برای تو زنده ام

در حالی که اشکهایم را پنهان می کنم

اما در دلم فروزان می ماند فانوس خواستن و عشق

برای تو... به خاطر تو...

زندگی آورده است کتاب روزهای گذشته را

و خاطرات بسیاری ما را احاطه کرده است

بی پرسش چه بسیار پاسخ یافتم

دیدیم که چه می خواستیم و چه به دست آوردیم

اما در دل فروزان می ماند فانوس خواستن و عشق

برای تو... به خاطر تو...

چه بگویم که دنیا با من چه عداوتی کرد

حکم کرد که من زندگی کنم اما بدون تو...

نادان است آن کس که بگوید تو برای من غریبه ای

مردم چه بسیار بر ما ستم کردند عزیزم

اما در دل فروزان می ماند فانوس خواستن و عشق

برای تو... به خاطر تو...

یک جاده آفتاب و یک نگاه منتظر

یک جرعه از شراب و یک نگاه منتظر

اینجا غروب بوی تو را می دهد عجیب

یک قطره اشک ناب و یک نگاه منتظر

یک بغض بی دلیل پس از رفتن غروب

چشمان غرق خواب و یک نگاه منتظر

یک جفت آیینه میان خانه ام شکست

قلبی به رنگ آب و یک نگاه منتظر

امشب ستاره های قلبم بی قرار و مست

یک قطره ماهتاب و یک نگاه منتظر

گویی کویر عاطفه مصداق زندگیست

هر لحظه سراب و یک نگاه منتظر

چشمم به راه تا که خبر می دهد ز دوست

یک خانه ی خراب و یک نگاه منتظر...

یکی بود تو قصمون وفا نکرد

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد

یکی بود زندگیشو هوس سوزوند

آبروش رفت و دیگه اینجا نموند

یکی بود یکی نبود و یک پری

یک بغل عاشقی و یک سَرسَری

کی بود اونکه طاقت گریه نداشت؟

عاشق هوس شد و تنهام گذاشت؟

کی بود؟ کی بود؟ اون تو بودی!!!

کاشکی که از اول نبودی

شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست

«دوستت دارم» گفتنای تو درست مثل باد هواس!!!

بیا که دوست دارمت!!

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.

 بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد... 

شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نه چندان به کام ماست...

 بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.

شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.

آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.

شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند. آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.

دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.

گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.

بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.

بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.

چشمان پرسش خود را، تو بسته دار. لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.

 «بیا دوباره دوست دارمت» شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.

شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است...

 

وعده ی دیدار٬ کوچه ی رنگی

پای اقاقی٬ نیمکت سنگی

بشین رو نیمکت٬ چشم انتظار باش

تا من تو راهم٬ تو بی قرار باش...

 کوچه رو فرش کن با گل رویا

غروب رو شب کن با دل تنها

ماهو خبر کن تا به قشنگی

بشه چراغ کوچه ی رنگی

باغ نگاهو٬ پر پر راه کن

تو لحظه٬ صد بار راهو نگاه کن

سر ساعت سرخ دلتنگی

پیش توام توی کوچه ی رنگی

شبنم عشق٬ نم نم و نم نم

من و تو مثل گل های مریم...

اگه می دونستی که چقدر دلم برات تنگ شده

اگه از بین چشمام بخونی قلبم را

آن را می یابی

می بینی که چقدر ناراحت و بدبخته...

چقدر ترسیده.... چقدر سردشه...

اگه بدونی٬ اونجا نمی مونی

و زودی می یای پیشم

اگه می دونستی می خوام نگهت دارم

پیش خودم برای همیشه

دیگه تنهام نمی ذاشتی و بری... 

هنوز هم فراموشت نکرده ام

با اینکه فراموش شده ام

هنوز صدایت را می شنوم

با اینکه صدایم نکرده ای

هنوز هم همه جا می بینمت

با اینکه به دیدنم نیامده ای...

هنوز هم با عشق تو پابرجام

با اینکه خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای

هنوز هم همان طور مقدس دوستت دارم

با اینکه زندگی خود را به تباهی کشیده ای

هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند

با اینکه چشم به چشم دیگری دوخته ای...

هنوز هم دلواپس نگرانی های توام

با اینکه از همه آدما بریده ام

هنوز هم نمی توانم گرد غم را روی صورتت تحمل کنم

با اینکه شنیده ام خودت را باخته ای...

هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات

باشد

با اینکه شانه هایم زیر بار این عشق شکسته اند......

هنوز هم از امید حرف می زنم

با اینکه تو از زندگی خداحافظی کرده ای

هنوز هم نمی دانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را

 گسست!

با این همه می دانم:

من هنوز به تو ایمان دارم و تو...............

 

کاش قلبم درد تنهایی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کاش برگهای آخر تقویم عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت...

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه

وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا مي گرفت

وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره...

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت  
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو بمن گفتي :
عشق حذر كن ازين!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
همه جا گشتم و گشتم ،تا به دام تو درافتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم

 آن شب و شبهاي دگر، هم رفت در ظلمت غم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم...

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی

 

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی

 

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

 

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

 

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

 

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

 

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

 

خیلی چیزا رو می شکونی تا دل اونو نشکنی

 

حاضری بگذری از دوستای امروز و قدیم

 

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم

 

حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو

 

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت بگه برو

 

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

 

حسابتو؛ حسابی از مردم شهر جدا کنی

 

حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات

 

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

 

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

 

حاضری جونتو بدی یه خار توی دساش نره

 

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

 

حاضری مسخره ت کنن تمام ادمای شهر

 

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

 

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

 

رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی

 

حاضری مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

 

دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

 

حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

 

کار تو به کسی بدن جات اونو انتخاب کنن

 

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

 

مهم نباشه که کسی نخواد بشینه رو به روت

 

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داره

 

دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داره

 

حاضری بشنوی حتی اگه سرزنشه

 

به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه

 

حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی

 

غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

 

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

 

عاشق بشی اما بازم بگیری دستت یه تفنگ

 

حاضری هر چی گل داریم دونه به دونه بشمری

 

بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری

 

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

 

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

 

حاضری هر چی که داری بیان و از تو بگیرن

 

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

 

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

 

وقتی کسی رو دوس داری معنی نمی ده دیگه ترس

 

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

              نذار از دستت بره این گنج خیلی قیمتی...

من اگر روح پریشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم

گله از بازی دوران دارم

دل گریان٬ لب خندان دارم

smilieبه تو و عشق تو ایمان دارم...smilie

در غمستان نفسگیر٬ اگر

نفسم می گیرد

آرزو در دل من

متولد نشده٬ می میرد

یا اگر دست زمان در ازای هر نفس

جان مرا می گیرد

دل گریان٬ لب خندان دارم

smilieبه تو و عشق تو ایمان دارم...smilie

من اگر پشت خودم پنهانم

من اگر خسته ترین انسانم

به وفای همه بی ایمانم

دل گریان٬ لب خندان دارم

smilieبه تو و عشق تو ایمان دارم...smilie

 

تقدیم به تمام زندگیم...

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

smiliesmiliesmiliesmiliesmiliesmiliesmilieنبودشsmiliesmiliesmiliesmiliesmiliesmiliesmiliesmilie

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ٬ تموم خونه دیدار این خونه

فقط خوابه ٬  تو که رفتی هوای خونه تب داره ٬   داره از در و دیوارش غم

عشق تو می باره ٬ دارم می میرم از بس غصه خوردم ٬   بیا برگرد تا از عشقت

نمردم ٬ همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت ٬ دیدی رفت و دل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن ٬ به جای کفتر و گنجشک کلاغای

سیاه پوشن   ٬     چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی   ٬  دیگه ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ٬  شده کارش فراموشی ٬   دیگه بارون نمی

باره اگر چه ابر سیاه  ٬  تو که نیستی توی این خونه  ٬  دیگه آشفته

بازاریست ٬ تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ٬ دیگه از

رنگ و رو رفته ٬ کوچه و خیابون ها  ٬ من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم٬از دشت شقایقها٬با عشق گذر کردیم

گفتم اگه من مردم ٬ چقدر به من وفا داری ٬ عشقو

به فراموشی   ٬  چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی ٬ سر خاک

تو می میرم   ٬   ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

|+| نوشته شده توسط احمد شکیب در پنجشنبه بیستم فروردین 1388  |
 
 
بالا